محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
633
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
بود ، بگريخت و به شام شد سوى معاويه . و خلقى بسيار از اين هزيمتيان به شام شدند . و ديگر روز بفرمود تا كشتگان را گرد كردند و بر هر دو گروه نماز كردند و در خاك كردند . و بفرمود تا هر چه يافتند به مزگت جامع بردند تا خداوندان بيامدند و برگرفتند . و همه شهر بيامدند به سراى سلطان و على را بيعت كردند و همه شهر متابع او شدند . و جوانان بصره هر شبى بر در خانهء عايشه گرد آمدندى و بانگ كردندى و سخنهاى زشت گفتندى ، و عايشه را از آن اندوه آمدى . و خبر سوى على بردند . على قعقاع بن عمرو را بفرستاد و گفت : هر كس كه بىادبى كند ادب كن . قعقاع بيامد و خلق بسيار گرد آمده بودند بر در خانهء عايشه . دو تن را بگرفت و هر يك را صد چوب بزد . پس ديگر نيارستند رفتن . آنگاه على بيت المال بصره را در بگشاد و هر چه اندر بيت المال بصره درم بود سپاه را داد و بگفت چون شام بگشايم ده چندين بود . و على تدبير آن كرد كه عايشه را باز مدينه فرستد . عبد الله بن عبّاس را سوى وى فرستاد و گفت : پيغمبر عليه السّلام مرا گفته بود كه ترا با زنى از زنان من كارى افتد ، و مرا فرموده بود كه چون بر وى ظفر يا بى او را به خانهء خويش باز بر ، و خانهء تو مدينه است . و على از بيت المال عايشه را دوازده هزار درم فرستاد بر دست عبد الله بن جعفر بن ابى طالب . و عبد الله نيز از خواستهء خويش او را از پنجهزار درم بداد . على چهل زن را از اشراف بصره با وى بفرستاد و خود سه ميل با وى برفت . پس عايشه اشتر باز داشت و خلقى بسيار حاضر بودند . عايشه خطبه كرد و گفت : اى مردمان ، اين كار بود و بگذشت و اين قضاى خداى بود برفت ، و كس از كس به دل كينه مداريد ، و همه مرا فرزندانيد ، همه با يك ديگر برادر باشيد . پس از آن حديث على كرد و گفت : ميان من و على اندر قديم چيزى نبود مگر آنكه ميان زنان و خويشان شوى را بود . و او به نزديك من گرامىتر و بهتر از آن است كه بود . و على گفت ، رضى الله عنهما : راست گويد ، ميان ما عداوتى نبوده است و او مادر مؤمنان است و زن پيغمبر است و حق وى بسيار است . و حسن و حسين و محمد حنفيه را سه منزل با وى بفرستاد .